ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
6
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
حارث در پى اين سخن ، از قباد قسمتى از سواد عراق را خواست و قباد نيز شش ناحيهء بزرگ را در اختيار وى گذاشت . بعد ، حارث بن عمرو كسى را پيش تبع ( به ضم تاء و فتح باء مشدد ) كه در يمن بود فرستاد تا او را به حمله بر شهرهاى ايران برانگيزد .
--> [ ( ) ] بقيه ذيل از صفحه قبل : كشتارى بزرگ كردند . كشيشى سالخورده پيش كواذ آمده گفت : « شايستهء شاهنشاهى بزرگ نيست كه اسيران را به دست هلاك سپارد . » كواذ كه هنوز خشمناك بود ، پاسخ داد : « چرا خيره سرى را به جائى رسانيديد كه با من نبرد آزموديد ؟ » آن پير گفت : « خداوند چنان خواست كه آميدا به دست تو افتد . و اين فتح نتيجهء تدبير ما نبود بلكه آن را نتيجه دليرى تو بايد شمرد . » پس شاه فرمان داد تا از كشتار دست بدارند . اما همهء اموال را بگيرند و اهالى را به اسارت بياورند تا از ميان آنان هر كس نجيبتر و اصيلتر است ، او را به غلامى خويش برگزيند . چون كواذ با سپاه و اسيران جنگ به ايران بازگشت « جوانمردى و رأفتى كه شايستهء شاهان است » ابراز كرد و ديرى نگذشت كه همهء اسرا را اجازت فرمود تا به اوطان خويش باز گردند . كواذ سردار خود گلون را با فوجى در آميدا گذاشت . نه اين سردار نه خود شاهنشاه در آن شهر به تخريب خانهاى فرمان ندادند . بقيه ذيل در صفحه بعد